
موسیقی تیتراژ فیلم "بیست"، با تکنوازی ساز تار اجرا میشود که نوازنده در لحظاتی از این ملودی تکرارشونده در طول فیلم، با تأکید بر پردههای بم، میکوشد با ملودی غیرایرانیاش فضایی سینمایی خلق کند.
تا این جای کار، تلاش امیرعلی واجد سمیعی بهعنوان آهنگسازی تازهکار در سینما هیچ ایرادی ندارد. مشکل موسیقی این فیلم – و شاید بیشتر آثار سینمایی و تلویزیونی ما – در این است که بسیاری از آهنگسازان یا فیلمسازان کمتر به فضای صوتی اثرشان، بهویژه نقش بسیار مهم موسیقی در کیفیت نهایی، توجه میکنند.
برای روشنتر شدن موضوع، بهتر است عناصر موسیقیایی تشکیلدهنده فضای صوتی همین فیلم "بیست" (ساخته عبدالرضا کاهانی، به نمایش در آمده در بیست و هفتمین جشنواره فیلم فجر) را بررسی کنیم:
موسیقی "بیست" را صرف نظر از همان تکنوازی مهم تار که بهکرات آن را میشنویم دو، سه چیز دیگر نیز تشکیل میدهد. داستان فیلم درباره یک تالار پذیرایی و مدیر و کارکنان و آن است و به همین مناسبت، بسته به نوع مراسمی که در تالار در حال برگزاری است، مدام صدای مرثیهخوانان عزا یا آهنگهای شاد و تحرکآور در حال پخش در مراسم عروسی را میشنویم. همچنین بهسبب پرداختن کارگردان و فیلمنامهنویس به تکتک آدمهای شاغل در رستوران، یکی دو نفر از آنها (با بازی حبیب رضایی و مهران احمدی) را میبیینم که در بسیاری لحظات، از طریق یک گوشی موبایل، در حال شنیدن آهنگهای ذخیره شده در آن هستند. به اینها اضافه کنید آکاردئونزن جوانی را که از تقریباً دوسوم بعدی زمان فیلم به ماجرا میپیوندد، در این مدت با سازش بخش زیادی از ملودیهای موسیقی فیلم را که از آهنگهای معروف قدیمی تشکیل شده مینوازد و اصلاً صحنة فینال فیلم (مرگ "آقای سلیمانی" با بازی پرویز پرستویی) در حضور اوست که اتفاق میافتد.
پس میبینیم که عناصر تشکیلدهندة فضای موسیقایی فیلم، متنوعند و فیلمساز و به تبع آن آهنگساز میتوانستهاند از این تلوّن ملودیها و گونهگونی صداهای موزیکال بهخوبی بهره ببرند و با بستن دقیق ترکیب نهایی صوتی فیلم، اثر زیادی بر بیننده بگذارند، اما با کمال تعجب آنچه بر این فضا سنگینی میکند، ناهماهنگی و فقدان هارمونی لازم در چینش همة صداهایی است که میتوان آنها را در زمرة موسیقی فیلم به شمار آورد.
مثلاً به ترکیب ذیل توجه کنید: صدای مرثیهخوان حاضر در سالن، صدای تکنواز تار، صدای یک ترانه شاد لسآنجلسی، صدای تکنواز آکاردئون، صدای آهنگهای کوتاه موجود در گوشی موبایل... که همگی در فیلم بیست شنیده میشوند.
هر هنرجو یا دستکم علاقهمند سینمایی بهخوبی میداند که صدای یک فیلم، تا چه حد در آن نقش دارد و کارگردان، نه تنها میبایست بر تمامی تصاویر و جزئیات در کنار هم قرار گرفتن آنها احاطه داشته باشد، بلکه باید بر ترکیب همة اجزای صوتی فیلم – و اصلاً سایر جزئیاتی که هنر سینما را شکل میدهند – واقف باشد. گاهی در یک فیلم اَثَرِ زَدَنِ یک تلنگر صوتی بر تماشاگر، از گنجاندن چند سکانس نیز کارآیی بیشتری مییابد. حالا بینندة فیلم "بیست" با اثری روبهروست که در نگاه اول حرفهای و خوشساخت مینماید و با مشکل صوتی خاصی هم مواجه نیست، اما ترکیب اصوات موسیقایی فیلم با یکدیگر، و نیز ترکیب آنها با مجموعه صداهای تشکیلدهندة باند صوتی "بیست" تا حدودی آزاردهنده و ناهمخوان نشان میدهد. حتی اگر صداهای موسیقی صحنه (نظیر همان صداهایی که بر شمردیم) را از موسیقی فیلم جدا کنیم (که صد البته یک کارگردان با ذوق این مؤلفهها را نیز با همکاری و همفکری سازنده موسیقی متن و متصدیان صدای فیلم تهیه میکند)، دیگر بخشهای اریژینال موسیقی فیلم (تکنوازیهای تار، و نیز ساز زدن کاراکتر آکاردئوننوازی که بهصورت زنده در فیلم حضور دارد) نیز با همدیگر هارمونی و هماهنگی ندارند. درحالیکه در میان آثار کلاسیک سینمای جهان و معدود موسیقی فیلمهای موفق تاریخ سینمای خودمان حتی دیدهایم که گاهی گام موسیقایی اداکردن دیالوگ توسط بازیگر، با ملودی اجرا شده در همان صحنه بهنوعی دارای هارمونی است، در اینجا (در فیلم بیست) با کمال تعجب میبینیم که دو ساز اصلی تشکیلدهنده موسیقی فیلم، کوچکترین هارمونیای با هم ندارند. هر دو ساز نیز در گام مینور ملودیهایشان را اجرا میکنند و آهنگساز به اندازه کافی دستش باز بوده است تا از این دو ساز بهره مطلوبی ببرد، اما حیف که از این امکان بالقوه چشمپوشی کرده است. آن هم در فیلمی که فضا و روابط عاطفی شخصیتهایش (منهای پایان ماجرا و بهویژه رابطه پسر ناشناختة سلیمانی با پدرش) بهخوبی به تصویر کشیده شده و همین هارمونی و روابط پیدا و پنهان عاطفی آنها موسیقی بهتری طلب میکرده است.
در این شرایط موسیقی فیلم "بیست" نیازمند یک بازنگری جدی و تلاش برای رسیدن به حداقل هارمونی است. آنگاه شاید بتوان در خصوص چرایی انتخاب تار یا آکاردئون و قطعههای دیگر به بحث و بررسی پرداخت.
علی شیرازی - جام جم